سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

۲۲۲

دلگیرم

مثل پسری که به مادرش گفت میخوام برم

و مادرش گفت هرچند دوریتون سخته، اما خوشبختی تون آرزوی منه.  شما جمع کنید برید

و دیگه نخندید و تا ساعت ها بی حوصله بود

پ. ن.  کاش لازم نبود دنبال خوشبختی، رفت