سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

۱۵۱

اینو یه جایی دیدم خوشم اومد. کسی این رو نوشته بود که، باران ... 

حس آشنایی داره! یعنی، خب، خب کاش ... 

از اون حرفاست که دقیقا ...

 

درست مثل آن که جنازه ی کارگران معدن را از خاک بیرون بکشی تا دوباره به خاک بسپاری ...

اگرچه به ظاهر چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد

اما اصرار دارم که بدانی "دوستت دارم"

 

لعنت بهش

نظرات 5 + ارسال نظر
mahee دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ساعت 15:17

فکر کردم اشتباهی اومدم!
" اصرار دارم که بدانی دوستت دارم" عجب جمله ایه واسه خودش.

دیر به دیر میای اینجوری میشه!
مبارکه.
خیلی عجیبه واقعا. مخصوص بحث های قدیمیه ...

پریسا دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ساعت 09:58

عه یعنی چی روشنه؟؟
عوض نکنی قالب رو.
خیلی هم خوبه.
با اون یکی همه ش آدم یاد گریه کردن میفتاد

گریه خوب نیست اما یاد گریه خوبه!

Nahid یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 ساعت 21:24 http://rooznegareman.blogsky.com

درهم نوشتای جاااالبی بود. قالب جدیدتونم مبارک. خیلی روشن و نونواره. قبلی یکمی دلگیر بود.

درهم نوشت نبود! همش یه موضوع بود.
ممنون. یکم زیادی روشنه

پریسا یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 ساعت 15:49 http://roga2.blog.ir

اگر چه به ظاهر چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد
اما اصرار دارم که بدانی " دوستت دارم".

لعنت بهش
این آخری

پریسا یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 ساعت 15:19 http://roga2.blog.ir

این آخری داغون میکنه آدمو

کدوم آخری؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد