سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

۱۷۵

1- "نفس تنگی میاره این شهری که عاشقشم ... "

2- اصلا می دونی چیه؟ این بچه بچه تو نیست.

3- بین همه افرادی که باهاشون بودم، تو تنها کسی بودی که اصلا بهش عادت نکردم.

4- کاش تو هم مثل اون بودی.

نظرات 6 + ارسال نظر
عاطفه چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 18:33

نه ولی چند سالیه خواننده فعال وبلاگم

فعال که نیستی البته!

عاطفه چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 08:37

مینوشتی رو اشتباه مینوشتم نوشتم
مرسی روشنمون کردین داشت

حدس زدم.
فکر کردم بهتره توضیح بدم در قالب پانوشت
شما وبلاگ داری؟

نبکا چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 07:17 http://www.shahr-ashoob.blogsky.com

آقای غریبه یه انقلابی کنین واضح بنویسین
برای غریبه ها اتفاقی نمی افته


واضح تر از این؟!
سوال داری بپرس

عاطفه سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 19:29

کاش واضحتر مینوشتم....

نفهمیدم !

پریسا سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 13:59

پستات رنگ و بوی عشق و شکست میده جدیدا

هرگز. هیچ کدوم بوی عشق نمی ده. مطمئن باش
هر کدوم از این ها برای یه موضوع جداگانه است. اینجوری بهش نگاه کن

پریسا سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 13:42

کاش میفهمیدمت.
گنگ مینویسی.
عاشق شدی؟

عاشق ؟!!!
نه بابا. این حرف های رنگ و بوی عشق می ده؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد