سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

او که رفت

گفت زود برمیگردیم

دوباره بغلم کرد و گفت این یکی جای بقیه بچه ها

احساس کردم گردنم خیس شد. همان جا از هم جدا شدیم

مگر می‌شود فراق و جدایی را با یک بوسه و نم اشک نوشت؟ که من نوشتم