سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

حسرت

1- "نفس تنگی میاره این شهری که عاشقشم ... "


2- اصلا می دونی چیه؟ این بچه بچه تو نیست.


3- بین همه افرادی که باهاشون بودم، تو تنها کسی بودی که اصلا بهش عادت نکردم.


4- کاش تو هم مثل اون بودی.


پ.ن. 

۱- برای تهران. شهری که ساخت و ساز، مهاجرت، مدیریت افتضاح و ... خرابش کرد. شهری که برای پیدا کردن بافت قدیمیش، درختهای قدیمی قشنگش، خلوتیش و هوای خوب گذشته اش باید خیلی بگردی تا یه محله رو (شاید) پیدا کنی. شهری که خاطرات کودکی من و پدرانم رو در خودش داشت.

۲- برای یک مرد. این رو یک زن به شوهرش گفت. وسط دعوا. دعوایی که با این حرف به طلاق رسید. مردی که بعد از چندین سال فهمید زنش بهش خیانت کرده و به بچه ای محبت کرده که حاصل این خیانت بوده.

۳- برای یک دوست. دوستی که دوست داشت رابطه پایدار بمونه. تلاش کرد. اما با شنیدن این حرف از طرف مقابل ...

۴- برای یک همسر. که وسط بحث، مقایسه شد با یکنفر دیگه. و فهمید همه تلاش هاش بی ثمر و پوچ بوده، و کسی براش ارزش قائل نبوده.

نظرات 2 + ارسال نظر
طیبه پنج‌شنبه 16 شهریور 1402 ساعت 13:32 http://parandehdararamesh.blogfa.com/

غم انگیز
بی نهایت غم انگیز

واقعا

نبکا چهارشنبه 10 خرداد 1402 ساعت 16:18

شهر خیلی قشنگی تهران اگر اینطور نمی شد.
۲.یعنی واقعا گفته بود؟؟؟؟
۴.بی شک فقط همین حرف اون نتیجه رو نداده

قطعا
نمیدونم. انشالاه که اینطور نباشه
نفهمیدم منظورتونو

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد