ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به گذشته که برمیگردم، میبینم همیشه چند سال عقب بودم، از چیزی که باید باشم.
توی دوران کارشناسی مثل یه دبیرستانی عمل کردم، توی ارشد مثل کسی که تازه رفته دانشگاه، توی دکترا هم همینطور. و ایضاً سر کار. ازدواج نیز هم.
شامل تمام حرکت ها و نیازها و آرزوها میشه
نگاهم به خوش گذرونی، به سفر، به مهمونی، به جنس مخالف، به درس خوندن، به خوب بودن، به خوب نبودن، به کامل بودن، به تجربه کردن یه سری چیزا، به حد و مرزها. چقدر به خودم سخت گرفتم بعضی چیزها رو، و چقدر راحت از کنار بعضی چیزها گذشتم. چقدر زندگیم محدود بود و تک بعدی. چقدر لذت نبرده دارم، چقدر کار نکرده دارم، چقدر آدم نشناخته دارم، چقدر رابطه برقرار نشده دارم
واقعا یکبار زندگی کردن خیلی کمه، انصاف نیست. به بقیه کاری ندارم، ولی خودم حس میکنم باید چند بار زندگی کنم تا بفهمم نوبت اصلی چجوری زندگی کنم
چقدر کار نکرده دارم
پ. ن. ممنون باران جان. خوندم و لذت بردم از تعبیرت
منم متاسفانه دلم می خواد یه بار دیگه اقلا زندگی کنم
کاش میشد واقعا