سرگذشت

دفترچه خاطرات

سرگذشت

دفترچه خاطرات

تنهایی

آدم های خوشحال را در اتومبیل شان میدید، آدم هایی که لباس تابستانی به تن دارند، در پیاده رو راه می‌روند یا در کافه نشسته اند یا سر میزشان مشغول کار هستند و همه آن‌ها از آنچه بر سر سوزان می‌آید بی خبرند. ظاهرا بی خبرند که روزی آنها نیز خواهند مرد


انگار برای اینکه با همه مدارا کند، بخشی از وجودش را تسلیم کرده بود