| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
- ما که به زور نمیتوانیم از تو درویش بسازیم. کسی میتواند الاغ را دم آب ببرد اما نمیتواند مجبورش کند که آب بخورد. هروقت تشنه اش شد خودش آب میخورد.
- چیزی مانند درد روی صورت دیوید سایه انداخت. انگار یک قرن گذشت تا بتواند چیزی بگوید.
- شبیه یک شوخی بی مزه بود. اما وقتی خودم را مجبور به خندیدن کردم هیچ صدایی از گلویم خارج نشد و به گریه ای که در گلویم جا خوش کرده بود ختم شد