-
آنچه خوبان همه دارند
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 11:27
خوشگل، بانمک، جذاب، دلنشین، شیک هر کسی ممکنه یکی از این صفات رو بشه بهش نسبت داد. ممکنه کسی هم باشه که هیچ کدوم ازین صفات رو نداشته باشه هر صفتی ممکنه برای یکی مهم باشه، ممکن هم هست کسی هیچ کدوم از اینها براش ملاک نباشه و البته که رفاقت فراتر از این حرفهاست
-
تلخ اما ضروری
پنجشنبه 30 فروردین 1403 11:07
-
تمام خواسته های من
شنبه 25 فروردین 1403 12:13
شاید این همان چیزی است که قیمتش را میپردازی، این احساس که در جای دیگری هستی، در "ورشویی" دیگر، در سرزمینی رویایی که در آن همه چیز هست-پیتزا، آبمیوه، استیک، سالاد- در جای دیگری هستی که زندگی روزمره و کمبودها و فقرش نمیتواند به داخل آن سرک بکشد
-
حالت خاص
سهشنبه 21 فروردین 1403 07:36
متنفرم از انتظار از اتتظار برای برآورده شدن آرزو یا اتفاق های خاص و بزرگ، تا انتظار برای چیزهای روزمره. انتظار برای جواب پیام، برای رسیدن سفارش، برای رسیدن مهمون، برای سبز شدن چراغ راهنمایی، برای رسیدن نوبت، برای شروع مکالمه، برای تصمیمگیری، برای اجرای تصمیم، برای تموم شدن یه اتفاق، برای شروع شدن یه قرار، برای عملی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 فروردین 1403 11:25
-
سال نو
شنبه 18 فروردین 1403 10:50
خب از امروز تقریبا جدی کار شروع شد عیددیدنی کاری انجام شد.تعبیرها و خاطرات جالب بود یکی گفت فهمیدم وقتی میایم سر کار، انگار تو ماتریکسیم. تعبیر حقی بود خودم هم به یاد پیرمرد کفاش، دوس دارم اون کسی که باعث شد اینجا باشم رو از قبر بکشم بیرون، آ این کامپیوتر رو...
-
خواب
شنبه 11 فروردین 1403 09:57
-
یعنی میشه؟
شنبه 11 فروردین 1403 00:50
یعنی میشه که حسی که این سفر به من داد، با حرفی که سعید در مورد اون نفر گفت و قضیه رو هم زد، راهی داشته باشه به خواسته ای که خیلی وقته ازش نا امید شدم؟ پ. ن. سالاری
-
بهار سال نکو
سهشنبه 7 فروردین 1403 16:27
یهو اومد جلو، گفت از فلانی خبر داری؟ گفتم نه. چطور مگه؟ گفت دیروز توی اینستا دیدم رفته ماشینش رو تحویل گرفته. از نمایندگی مرسدس بنز گفتم ازدواج موفقی داشت، از اول هدفش این بود که بره گفت از اون که جدا شده چیزی نگفتم. خاطرات مرور شد گفت از اون یکی چی؟ خبر داری؟ گفتم نه. از ۸۷ دیگه نه. گفت اونم جدا شده. خیلی وقته. و...
-
چهارراه تمدن
شنبه 4 فروردین 1403 16:43
الان قسمت سوم این مستند رو دیدم، دلایل سقوط ساسانیان رو گفت. روایتی بسیار غمگین، و متاسفانه بسیار آشنا پ. ن. مرگ هیچ احترامی برای او و قدرت و ثروتش قائل نشد پ. ن. دین اونها، از قدرتمندان و ثروتمندان حمایت میکرد، و این باعث شده بود که روحانیون اون دین گستاخ بشوند. و مردم...
-
تضاد
شنبه 4 فروردین 1403 11:12
ما میفهمیم شما چقدر فلانی هستید، فقط به روتون نمیاریم چون ترجیح میدیم اصلا حسابتون نکنیم بدیش اینه که شما به حساب نفهمی ما و زرنگی خودتون میذارید، اینجاس که دوس داریم دهنتون رو فلان کنیم و اینجاست که تضاد پیش میاد
-
ارتباط
جمعه 3 فروردین 1403 17:23
میدونم توی ارتباط برقرار کردن ضعیفم هربار قرار میذارم این دفعه دیگه بهتر عمل میکنم، اما بازم نمیشه اینرسی رفتاریم زیاده. اگه از کسی خوشم بیاد، یا برعکس اگه از کسی حس خوبی نداشته باشم، مسیر سختی برای تغییر این حس در پیش خواهم داشت. و این بده
-
سالی که گذشت
دوشنبه 28 اسفند 1402 08:30
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفند 1402 08:26
-
خدایا
دوشنبه 21 اسفند 1402 22:31
در جستجوی آنچه برایم مقدر نکرده ای خسته ام مکن
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اسفند 1402 15:54
آخه مگه الهه ناز گریه داره؟ پ. ن. معین، ranj 10 رادیو تهران 9
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفند 1402 19:46
آخه حسن آقای ن. ک. عزیز امروز ساعت ۹ مرسوله رو گرفتی از مرکز پست، بعد، ساعت ۱۲ میزنی که برای بار دوم مراجعه کردی و کسی در آدرس نبود؟ آخه پفیوز، چرا کارت رو درست انجام نمیدی؟
-
فرصت
سهشنبه 15 اسفند 1402 18:56
چند بار فرصت دادن منطقیه؟ بابا پیر شدیم برای این کارا. الان خوب میفهمم وقت چقدر مهمه. وقت فقط زمان نیست. وقت همون عمره. وقت هست ولی به ازای تموم شدن عمر. چقدر زود پیر شدم. پیر شدم و بی حوصله برای فرصت دادن
-
The notebook
جمعه 11 اسفند 1402 08:44
زیبا باور پذیر شیرین حال خوب کن
-
رفیق
چهارشنبه 9 اسفند 1402 18:37
یه بنده خدایی میگفت، دوستی هزینه بره. باید برای دوستت وقت بذاری، خرج کنی، گاهی از خواسته های خودت بگذری این شد که ما همه این کارها رو برای دوستامون کردیم. ولی بعد یک مدت، که ناخواسته شرایط برعکس شد، دیدیم ظاهرا برای بعضی هاشون، رفاقتی درکار نبوده. سرویس گرفتن بوده این شد که شد آنچه شد
-
دوری
سهشنبه 8 اسفند 1402 11:45
نزدیک به دو هفته خارج شهر بودم. گوشی هم نبرده بودم. تجربه خوبی بود بدون خبر، بدون دغدغه، بدون مسؤلیت
-
گاهی
سهشنبه 17 بهمن 1402 22:30
گــاهـی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود… گــه با دو صد مقدمه ناجور میشود… گــاهـی برای خنده دلم تنگ میشود گــاهـی تمام این آبی آسمان ما یــکباره تیره گشته و بی رنگ میشود… گــاهـی نفس به تیزی شمشیر میشود از هــرچه زندگیست دلت سیر میشود…
-
برای ابی
پنجشنبه 14 دی 1402 21:09
فقط برادرش نبود جای پدرش بود، رفیقش بود، همکارش بود، همدمش بود توی غم و کار و تفریح و سفر هرچی داشتن پشت به پشت هم داشتن حالا چی؟
-
تضاد
شنبه 9 دی 1402 16:14
آیا طبیعیه که قبلا نیاز به تنهایی داشتم، الان نیاز به گروهی از دوستان؟
-
ندارد
سهشنبه 28 آذر 1402 14:41
یه چیزی داره خفه ام میکنه فشار کار توی شرکت قبلیه؟ فشار کار توی شرکت جدیده؟ راست هایی که نگفتمه؟ اینکه آخرین نفری که برام مهمه خودمم؟ این رودربایستی ها، تحمل فشارها و مدیریت اونا مچ کردن همه تضادها و تناقض ها و... راضی کردن همه، نه نگفتن ها نیازها و فانتزی هایی که برآورده نشد و نه براشون کاری کردم و نه بلدم کاری کنم و...
-
خدایا
چهارشنبه 10 آبان 1402 20:51
ببینم اینکه داره به ما انقدر بد میگذره عیب نی؟
-
از رنجی که میکشیم
دوشنبه 8 آبان 1402 19:08
خیلی چیزا از بیرون قشنگن، ولی واردشون که میشی میخوره توی ذوقت خیلی چیزا از داخل زشتن و خوبیهاشون دیده نمیشه، اما اگه بتونی از بیرون ببینی، قابل اغماض یا حتی خوبن رسانه، دوست، همراه، همسایه، فامیل، رهگذر، فضای مجازی خیلی اثرگذارن، و بیرحمانه احاطه مون کردن فهمیدن اینکه هر کاری، انتخاب خودته یا تحت تاثیر عوامل بیرونی...
-
درد سیاوش
یکشنبه 9 مهر 1402 13:51
مرگ خارج از نوبت و انتظار فرا رسیده بود، و من به یاد نداشتم که مرگ هرگز موقع درستی را برای فرارسیدن انتخاب کرده باشد
-
واقعیت
شنبه 8 مهر 1402 08:42
ترک برداشتن واقعیت... قشنگ وصف حال من است
-
الهامات در خواب
یکشنبه 2 مهر 1402 22:26